بگذار تا پیام تو را
با چشمهای ساکت خود منتشر کنند
بگذار تا عصای تو
با انتظار ما
بر گور روستاییات آهسته گل کند
بگذار آبهای پرآواز
همواره در ستایش آزادی
زیر درخت پیر
روان باشند
آه از شهود مرگ که میدانست
چون میتوان ز پای درانداخت
پیران و پهلوانان را
و پنجه زد به پنجره خسته
ملی ترین سخنور دوران را
آگاه باش زیستی این چنین عظیم
از خانه تا اداره مشغول
از می فروش تا در سقا
وز تشنگی به تشنگی دیگر
ایثار نفس ماست، ولی هرگز
در سر نپخته شوق نشانهای افتخار
بگذار تا سکوت ثمرمند ما
بر شاخه های اصل فناکرده، بشکفد
این یک سلوک بودن در بومی است
که خوی پروراندن مردان پیر را
از دست داده است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:48 توسط بچه های ادبیات 86بیرجند
|
سلام بردوستان علم وادب فریادادب دفتری است ساده تقدیم به دوستان: چشمه ساری دردل آبشاری درکف آفتابی درنگاه وفرشته ای درپیراهن ازانسانی که تویی قصه ها میتوانم کرد غم نان اگربگذارد (شاملو)(9/9/1399فراموش نشه)
در وصف دکتر محمد مصدق
بگذار تا پیام تو را
با چشمهای ساکت خود منتشر کنند
بگذار تا عصای تو
با انتظار ما
بر گور روستاییات آهسته گل کند
بگذار آبهای پرآواز
همواره در ستایش آزادی
زیر درخت پیر
روان باشند
آه از شهود مرگ که میدانست
چون میتوان ز پای درانداخت
پیران و پهلوانان را
و پنجه زد به پنجره خسته
ملی ترین سخنور دوران را
آگاه باش زیستی این چنین عظیم
از خانه تا اداره مشغول
از می فروش تا در سقا
وز تشنگی به تشنگی دیگر
ایثار نفس ماست، ولی هرگز
در سر نپخته شوق نشانهای افتخار
بگذار تا سکوت ثمرمند ما
بر شاخه های اصل فناکرده، بشکفد
این یک سلوک بودن در بومی است
که خوی پروراندن مردان پیر را
از دست داده است