چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ ۱۱:۵۶
خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگران وزش باد، در موی منی؟!
مسخ افیونی افسانه ی اصحاب کدامین غاری؟
در کدامین خوابی؟
خواب در چشم تو ویرانی صد طایفه است
تشت رسوایی دزدان امارت افتاد
تونگهدار، هنوزم دو سر شال مرا
پشت این پرده ی پوسیده ، تو در خوابی و من
با همین زلفک ممنوعه ی خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابی و آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل، کاج را
شب به شب، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
که دماوند اساطیری را
از کمر ، دار زدند
و به هر دانه برنجی که به رنج
بر سر سفره ی ما امده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند
و تو در خوابی و آب
تشنه ی هامون شد
خون زاینده برید
و نفس های شب شرجی هور
زیر گل مدفون شد
خانه ات را باد برد
تشت رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت، شب گیسوی مرا
تا مبادا شب قحطی زده ی سفره ما
مشت خالی تو را باز کند
تا مبادا که ببینند همه خوی تو را
موی مرا .....
شعر از هیلا صدیقی
تو هنوزم نگران وزش باد، در موی منی؟!
مسخ افیونی افسانه ی اصحاب کدامین غاری؟
در کدامین خوابی؟
خواب در چشم تو ویرانی صد طایفه است
تشت رسوایی دزدان امارت افتاد
تونگهدار، هنوزم دو سر شال مرا
پشت این پرده ی پوسیده ، تو در خوابی و من
با همین زلفک ممنوعه ی خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابی و آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل، کاج را
شب به شب، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
که دماوند اساطیری را
از کمر ، دار زدند
و به هر دانه برنجی که به رنج
بر سر سفره ی ما امده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند
و تو در خوابی و آب
تشنه ی هامون شد
خون زاینده برید
و نفس های شب شرجی هور
زیر گل مدفون شد
خانه ات را باد برد
تشت رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت، شب گیسوی مرا
تا مبادا شب قحطی زده ی سفره ما
مشت خالی تو را باز کند
تا مبادا که ببینند همه خوی تو را
موی مرا .....
شعر از هیلا صدیقی
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ ساعت 16:16 توسط بچه های ادبیات 86بیرجند
|
سلام بردوستان علم وادب