شعرطنز

گفتم غم تو دارم

گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!

گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد.

با عرض معذرت از قیصر امین پوراميد مهدي نژاد

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
قیصر امین پور





این ترانه بوی نان نمی دهد
از قدیم همچنان نمی دهد

نان همیشه توی سفره است، پس
پشت سفره بوی نان نمی دهد

این خبر تکان دهنده است لیک
آن خبر مرا تکان نمی دهد

بانک وام ازدواج می دهد
لیک وام زایمان نمی دهد

کلّه پز عدالتش صحیح نیست
مغز می دهد، زبان نمی دهد

هر که دل به دست این سپرده است
لاجرم به پای آن نمی دهد

منطقاً قبول هم نمی شود
هر کسی که امتحان نمی دهد

روزگار با تمام ما بد است
دسته هم به دستمان نمی دهد

هیچکس برای ارتقای تو
چار پلّه نردبان نمی دهد

نردبانی از قضا اگر دهد
نردبانِ رایگان نمی دهد

نردبان خوب را کرایه کن
از کسی که او گران نمی دهد

یک سوال خوب: وقت فوتبال
رادیو چرا اذان نمی دهد؟

هیچ کنگره برای این غزل
سکّه ای به دستمان نمی دهد

اميد مهدي نژاد

حكايت جالب پدر و پسر : مثل مداد باشيد







پسر: پدر چه مینویسی؟

پدر: درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. ميخواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيزخاصي در آن نديدو گفت:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدرگفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :
صفت اول:
مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگزنبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست،خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم:
بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکشتيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان کهبايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم:
مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست،در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم:
چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست،زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد:
هميشه اثري ازخود به جا مي گذارد. پس بدان هر کاری که در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار ، هشيار باشي وبداني چه مي کني

یادی از زنده یاد حسین پناهی / به بهانه سالروز مرگ او

پیش فرض یادی از زنده یاد حسین پناهی / به بهانه سالروز مرگ او





حسین پناهی دژکوه (شاعر و بازیگر ایرانی) در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگیلویه (دهدشت-سوق) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در كسوت روحانیت به مردم خدمت می كرد. تا اینكه زنی برای پرسش مساله ای كه برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد كه فضله ی موشی داخل روغن محلی كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینكه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست كه حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشكلی ندارد. بعد از این اتفاق بود كه حسین علیرغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند. با پخش نمایش دو مرغابی در مه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت. نمایش های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد. این مجموعه شعر تاكنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
او در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در زادگاهش شهر سوق، به خاک سپرده شد.

:: کارنامه هنری حسین پناهی

فیلم ها :
گذرگاه، گال، تیرباران، هی جو، نار و نی، در مسیر تندباد، ارثیه، راز کوکب، سایه خیال، چاووش، اوینار، هنرپیشه، مهاجران، مرد ناتمام، روز واقعه، آرزوی بزرگ، بلوغ، مریم مقدس، قصه های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی)، بابا عزیز.

مجموعه های تلویزیونی :

محله بهداشت، گرگها، رعنا، آشپزباشی، کوچک جنگلی، روزی روزگاری، مثل یک لبخند، ایوان مدائن، خوابگردها، هشت بهشت، امام علی، همسایه ها، دزدان مادربزرگ، آژانس دوستی، شلیک نهایی، آواز مه.


کتابها :

من و نازی، ستاره، چیزی شبیه زندگی، دو مرغابی درمه، گلدان و آفتاب، پیامبر بی کتاب، دل شیر.
علاوه بر اینها دو نوار با نامهای "سلام خداحافظ" و "ستاره" با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است.


جوایز :

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)
دوره 11 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1371

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)
دوره 7 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1367

کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369

برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)

دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369


زنده یاد حسین پناهی

برای کسانی که دندان درد دارند حافظ نخوانید

آن ها به راحتی خواهند گفت خفه!

او چه می داند من چه می کشم

و او یعنی حافظ

او با تاج زرینش زیر دوش می رفت

پس تکلیف این همه نکبت چه خواهد شد؟

شعر حافظ را در مجهزترین ماشین لباسشویی شست و شو داده اند

به بی شعوری تحقیرمان نکنید!


نمونه هایی از کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم

نمونه هایی از کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم

شاید زیباترین منحنی جهان لبخند باشد.

برای شستن قالی , اول به گل هایش آب داد.

زمستان سر خیلی ها را کلاه گذاشت.

با «خون دل» زندگی ام در جریان است.

همیشه درست می گویم , اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.

بعضی ها با طنز شیرین نان می خورند و بعضی ها با نان شیرین , طنز می گویند.

برای آنکه «آینده»اش را خراب کنند «حال»اش را گرفتند.

حتی موهایم هم می دانند که پایان شب سیه سپید است.

خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند!

شاید با «ارز»معذرت , مشکل تورم حل شود!

اگر حرف مفت را می خریدند , خیلی ها میلیاردر بودند.

تا اسفند دود نکنی , بهمن سقوط نمی کند.

قبل از اینکه « پایتان » بلغزد , «دست» نگاه دارید.

آنقدر در خودم فرو رفتم که سر از قوزک پایم در آوردم.

به قدری شکمو بود که حرف هایش را هم می خورد.

قلمی که مغز ندارد حتما آبرویت را خواهد برد.

بهترین راه برای حفظ آثار باستانی همچنان در زیر خاک بودن آن است.

من با رویا زندگی می کنم و رویا با دیگری.

دلی که هر رهگذری را بپذیرد , مثل اجناس حراجی «بُنجل» است.

پُر بودن حساب بانکی , باعث خالی شدن کینه های زناشویی می شود.

وقتی کلاهتان پس معرکه باشد , تازه اول معرکه اید.

هر وقت کاسه صبرم لبریز می شود , جُرعه ای از آن را می نوشم.

با «چشمک» خورشید خانم , آدمک برفی از «خجالت» آب شد.

در عکس دو نفره ما جای تو همیشه خالی ست.

نوه ام از مینی«بوس»های من کلافه شد.

دل تان بزرگ باشد , بزرگ کردن شکم که کاری ندارد.

با دیدن قبض آب , برق از سرش پرید.

واژه سکوت , نیازی به مترجم ندارد.

سخنان خوب گوش های نا آگاه را آزار می دهد.

ذهنم کلمات را به بازی گرفته و رفتارم زندگی را.

بعضی از خیابان ها دو طرفه اند و بعضی یک طرفه , اما خیابان بی طرف نداریم.

نیامدی نگاهم دست خالی برگشت.

گاهی اوقات«کلیه»امورم درد می کند.

بعضی از آدم هادر ظلمات اندیشه خود غرق می شوند.

بعضی ها به پای هم پیر می شوند و بعضی ها به دست هم.

آن قدر دست روی دست گذاشت که پا روی دُمش گذاشتند.

برای پولدارها زندگی «جاری»است و برای بی پول ها«زن بابا».

دروغگو آدم بدی نیست,چون می داند حقیقت تلخ است؛لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود.

باز هم فراموش کردم فراموشش کنم.

پلیس شخصی است که نبودن او باعث ایجاد امنیت برای مجرمان خواهد بود.

پیری دورانی است که انسان قادر به بی وفایی به همسرش نیست.

وجدان چیزی است که انسان را از لذت بُردن هنگام گناه باز می دارد.